ذبيح الله صفا
83
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بدترين و خطرناكترين نتيجه و ثمر اوضاعى كه با حملهء مغول بپيش آمد انحطاط عقلى و فكرى است كه طبعا با هر حملهء سخت ويرانكارانه حاصل مىشود . در حملهء مغول چنان كه از مطالب منقول مورّخان زمان ملاحظه كردهايد شهرهاى بزرگ كه مراكز اصلى علوم و علما بود خالى از سكنه و ويران شد . هجوم و تصرّف بلاد و كشتار مردم و غارت و ويرانى بدرجهيى از سرعت و شدّت و وسعت بود كه جز ببعض معدود از متفكّران و بزرگان زمان فرصت گريز و رهايى خود نداد . كتابخانهاى بزرگى كه در شهرهاى پرجمعيت و آباد ماوراء النّهر و خراسان و عراق بود بسرعتى عجيب پايمال شد و يا در خرابها مدفون گشت و همراه صاحبان و خوانندگان راه ديار نيستى گرفت . بسيارى از خاندانهاى حكومت و رياست و دانش كه غالب آنها مروّجان علم و ادب و حاميان عالمان و اديبان بودند يكباره برافتادند و يا اگر بازماندگانى داشتند بمرحلهيى از فقر تنزّل كردند كه يكباره قدرت تعهّد و نگاهداشت ديگران از آنان سلب شد . فقر عمومى و از ميان رفتن بسيارى از آبادانيها و كوچك شدن شهرها و برهم خوردن مراكز تحقيق و تعليم و تعلّم و افتادن كار بدست وحشيانى كه البتّه علم و هنر را ارجى نمىنهادند و بدان توجّهى نداشتند ، مايهء تنزّل علمى و فكرى ايرانيان گرديد . اين سقوط وحشتانگيز فكرى و عقلى در آغاز دورهء مغول نامحسوس و بعد از آن روزبروز محسوستر و آشكارتر است چنان كه چون باواخر اين دور بر سيم ابتذال فكرى و عقلى را در نهايت قوّت مىبينيم . ملّتى كه با چنان وضع فجيع و فظيعى از گروهى مردم وحشى شكست يابد و پى سپر آنان گردد و عرض و مال و جان ابناء وطن را آشكارا بازيچهء پنجههاى خونآلود چيرگان وحشى ببيند طبعا ارزش ملّى و نژادى خود را از دست مىدهد و آن را بديدهء تحقير مىنگرد و يا ديگر از آن ياد نمىكند . ايرانيان در قرن ششم بر اثر غلبهء انديشههاى خالص اسلامى از طرفى ، و چيرگى قبايل و غلامان بىاصلونسب و ظالم و جاهل زردپوست از طرفى ديگر ، قسمتى از خصائل نژادى خود را فراموش كردند و به صورت ملّت بىعلاقهيى درآمدند كه ديگر مبارزه براى حفظ مليّت و بقاء آن را تقريبا لازم نمىشمردند . اينست